محمد بن علي بن سليمان الراوندي
21
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
و الدّهر كيف امرته لك طيّع * و اللّه حيث حللته « 1 » لك جار شعر « 2 » خهاى برنا جوان بختى كه در صذ قرن تا زين پس * نظيرت در جهان كهل چرخ پير ننمايذ سعادت چشم بگشاذه كه تا رويت كجا بينذ * زمانه گوش بنهاذه كه تا رايت چه فرمايذ از سعادت ايّام اوست كه مشترى صاحبقرانى پيشه دارذ وز لطافت طبع خوذ كام اوست كه زهره تصنيف اغانى انديشه دارذ ، شعر : از سعادتها كه در ايّام اوست * مشترى صاحبقرانى ميكنذ وز لطافتها كه اندر طبع اوست * زهره تصنيف اغانى ميكنذ آب چشمهسار بر روى كهسار از روى تمايل خطش روان شذ ولى شكر در مرغزار ميان شگوفه و ازهار از روى تشاكل قلمش شيرينزبان شذ ، بيت : نى شكر تا چون زبان كلك اوست * دعوى شيرينزبانى ميكنذ چهرهء روزگار بنور رويش روشن است و اطراف مرغزار ز رنگ و بويش گلشن است ، شعر : سعدت « 3 » بغرّة وجهك الايّام * و تزيّنت ببقائك الاعوام f . 10 a طير و وحوش فتنهء الطاف روحآويز او آمذه و ديو و پرى سغبهء « 4 » اخلاق مشكآميز او شذه ، هركه با لقاى مبارك او پيوندذ غم ازو بگسلذ ، شعر :
--> ( 1 ) لعلّ الضّمير راجع الى الدّهر ( 2 ) از قصيدهء سيّد حسن غزنوى در مدح سلطان سنجر مشتمل بر 18 بيت ( نسخهء ديوان برتش ميوزيم ( f . 120 b ، مطلعش اينست : جهان را شاه فرّخپى چنين بايد چنين بايد * كه خلق عالمى در سايهء عدلش بياسايد ( 3 ) ن ا : سعدت ، اگرچه فعل « سعد » بكسر عين هم درست است ولى چون فاعل آن « يوم » باشد بفتح عين بايد خواندن ، تقول سعد يومنا يسعد نه سعد ( 4 ) بمعنى فريفته ( برهان )